ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
400
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
از طلوع آفتاب به اقامتگاهى به نام « حفائر » يا « ضريبه » رسيديم . آب در گودالهايى به عمق پنجاه سانتيمتر وجود داشت كه گوارا و فراوان بود ، مزهء اين آب در سالهايى كه بارش كم شود تلخ مىگردد . هوا در اين روز خشك و معتدل بود و آب به هنگام ظهر همانند يخ سرد بود و شبها نيز هوا كاملا سرد مىشد . در اين منطقه دزدانى را مشاهده نمودم كه نخست با زيركى ، سنگريزهايى را به سوى حاجيان پرتاب مىكردند و هر گاه بدان پاسخ داده مىشد ، دزدى خود را به تأخير مىانداختند تا هنگامى كه خواب چشمان نگهبانان كاروان را بربايد ، آنگاه بر روى دست و پا پيش مىآمدند و هر آنچه كه در دسترس آنان بود مىربودند . اين دزدان را بامداد بر روى شتران تيزرو سواره ديدم كه در پى كاروان محمل به راه افتادند و در انتظار عقب ماندن يكى از كاروانيان ماندند تا مال و اثاثيهاش را بربايند . ليكن به يارى پروردگار ، سوء قصدى به كاروان ما نرسيد و چيزى را از ما ندزديدند . به جز آنچه از پوست و سر و دست و باقىماندهء حيوانات كه از حجاج به جاى مانده بود ، به دست آنان نرسيد . به همراه كاروان ، سه تن از اعراب بدوى را به مبلغ ده جنيه اجير كرده بوديم كه محل آبهاى گوارا و همچنين جايگاه دزدان را در مسير به ما راهنمايى كنند و آنان نيز كمال همكارى را داشتند و همواره با نگهبانان كاروان محمل ، به ويژه در شبها حركت مىكردند . روز پنجم ، در روز دوشنبه ، سوم محرم ، در ساعت يازده و پانزده دقيقهء بعد از ظهر ، از محل ضريبه حركت خود را به سوى شمال شرقى ، در دشتى كه با درختان فراوانى در آن قرار داشت و زمين آن ، گاهى بلند و گاه پايين مىرفت ، آغاز كرديم . اين منطقه را در يك ساعت و چهل و پنج دقيقه طى نموديم و سپس وارد دشت فراخ و عظيمى شديم و يك ساعت و پانزده دقيقه را در مسيرى سنگى و صعب العبور پيموديم . پس از آن وارد دشت هموارى شديم كه كوهها در آن ناپديد گشتند . در ساعت ده مسير ما به سوى شمال تغيير كرد و پس از نيم ساعت به استراحتگاهى به نام « محطة البركه » رسيديم . تا اينجا مقدار يازده ساعت و پانزده دقيقه حركت كرده بوديم كه در ضمن آن يك ساعت به استراحت پرداخته بوديم .